۲۰۰۹/۱۲/۲۹

Hola Barcelona!

چهره اصلی شهر از خیلی جهات شبیه ایرانه. مردم که خوب تقریبا همه مو مشکی هستند. چهره ها کمی ستم دیده و خسته. شادی و انرژی از چشمهاشون بیرون نمی زنه! هم خیابونهای خیلی شیک و کلاس بالا داره هم کوچه های درب و داغون و پکیده شبیه روستاها! مردم گرمی داره اما به نسبت آلمان کمتر به انگلیسی تسلط دارند. اما مخلوطی از ملیتها و فرهنگ ها رو میشه اونجا دید. حتی مغازه ها و بازارهاش شبیه ایرانه فقط یه کم تمیزتر، مرتب تر و بهداشتی تر. چون بارسلونا کنار دریای مدیترانه است انواع محصولات دریایی تو بازارهاش وجود داره.

پرهیجان ترین قسمت، فلامنکو بود با موسیقی ای انرژی بخش و خواننده ای که با تمام وجود هنرنمایی می کرد. گروههای مختلف رقص هر کدوم جنبه های متفاوتی از رقص فلامنکو رو به نمایش می گذاشتند. من واقعا به وجد اومده بودم و انرژی موج می زد! رقص و آواز و موسیقی همیشه برای من تو رتبه اوله وقتی یه جای جدید رو تجربه می کنم چون فرهنگ و هنر و تفریح و انرژی همه رو با هم داره.

می تونم بگم که بارسلونا اگه آنتونی گائودی، معمار معروف، را نداشت دیگه خیلی حرفی برای زدن نداشت! اینکه چطور یه نفر می تونه از یه شهر "بارسلونا"یی را بسازه که امروز اینقدر توریست رو به خودش جذب می کنه جالبه. یه نکته توی تمام طراحی های اون واضحه. اینکه از خط راست دوری می کنه یعنی تمام ساختمانها، قصرها و کلیسایی که طراحی کرده، یه جورای قشنگی کج و معوج اند! نکته دوم اینه که تو طراحیهایش از طبیعت الهام می گرفته و این نکته تو کلیسای مشهور "ساگرادا فامیلیا" به اوج رسیده. این تنها کلیسایی بود که با بقیه کلیساهای کلیشه ای که من تا به حال دیده بودم فرق می کرد. واردش که شدم انگار وارد جنگل شدم. ستونهای کلیسا شبیه درختهای جنگل بودند و راه پله ها مارپیچی الهام گرفته از حلزون، قسمتهایی شبیه کندوی زنبور عسل طراحی شده بود.... توی موزه اون، عکسهایی از محل تولد گائودی و دوران بچگی ش بود. نکته جالب اینجا بود که مادر گائودی، اون رو زیاد تو جنگل می برده و می گردونده و تمام این الهاماتی که اون از طبیعت گرفته بود به دوران کودکی اش بر می گرده! اینکه چه تاثیر بزرگی پدر و مادر یا در مجموع یه شرایط مناسب می تونه روی یه بچه داشته باشه، ارزش فکر کردن داره. همه بچه ها پتانسیل هایی دارند که اگه تو راه درست قرار بگیره، می تونه دنیا رو زیرورو کنه و ازشون آدمهای موفق و بزرگی بسازه. فقط اگه اونقدر بهشون توجه بشه که باید! فقط اگه به هدف کشف استعداد هاشون تلاش بشه!          

"پارک گوئل" هم یکی از شاهکارهای دیگه گائودیه که دیدنش حداقل یه نصف روز زمان می خواهد. قصرهای معروف "کاسا باتلو" و "کاسا میلا" هم به طراحی گائودی بودند و همون اصول درشون رعایت شده. اما هر کدوم حرف تازه ای برای زدن دارند. کارهاش تکراری نیست.

۲۰۰۹/۱۲/۲۰

به امید پایان شب یلدای سرد وطن

شب یلدای امسال رو از چه بابت تبریک بگم وقتی‌ ما کنار خانواده مون هستیم اما تعداد زیادی از پدر مادر‌ها چشم انتظار جگر گوشه هاشون! وقتی‌ ما آجیل و هندوانه می‌ خوریم اما تعداد زیادی از هموطنان مون ضربات کابل نوش جان می‌ کنند! شاید دقیقا زمانی‌ که ما بیرون خوشحال و شادانیم از دور هم بودن، دوستانمون در زندان‌ها برای آزادی همه مان جان می‌ دهند
به امید پایان شب یلدای سرد وطن.

۲۰۰۹/۱۲/۱۷

دیگه موضوع، آرمانهای امام و پایداری نظام نیست.

یه زمانی هدف این بود که برید رای بدید...رای به کی؟ به اون کسی که از دید شما می تونه بهتر باشه و وضعیت جامعه رو بهتر کنه.
رای دادید و از حضور شما نهایت سوءاستفاده رو کردند ( که البته قابل پیش بینی بود) و نتیجه رو هم به نظر خودشون تغییر دادند.
برای نشون دادن اعتراض، رفتید توی خیابانها و شعار دادید "رای مرا پس بده".
رایتون را با قتل و تجاوز پس دادند. در تمام این مدت پیرو و پشتیبان کسی بودید که حس کردید اگه سر کار می اومد، بهتر بود. کسی که در تمام مدت به قول خودش "پایبند به آرمانهای امام بود". آرمانهایی که دیگه برای بعضی ها آرمان نبودند. آرمانهایی که از ابتدا برای ما آرمان نبودند. پایبند به آرمانهای کسی که خودش هم به حرفهای خودش عمل نکرد...چه برسه به کسانی که بعد از اون سر کار اومدند! سوال اینه: "کدوم آرمانها؟ آرمانهای کی؟" می تونم فکر کنم که تو اون جو، نمی تونست جمله دیگه ای هم بگه. اما مساله اینجاست که نمی تونم باور کنم که نظرش هم در واقع این نبود و می دونست که آرمانی در کار نبوده و نیست!

حداقل حالا دیگه بعد از این همه خون ریخته شده و صدمه های روحی و جسمی وارد شده به مردم، اعتراضها باید شکل دیگه ای به خودش گرفته باشه. باید حکومتی که هیچ ابایی از کشتن و تجاوز به مردم خودش نداره، سرنگون بشه. دیگه موضوع، پس گرفتن رای نیست. دیگه موضوع، آرمانهای امام و پایداری نظام نیست. آرمانهاش اگه درست بودند حداقل خودش می تونست بهشون عمل کنه...شاید هم بخواهید بگید آرمانهاش درست بودند اما خودش... به هر حال هرچی بخواهید فکر کنید یه جای کار که چه عرض کنم، هزار جاش می لنگه!

حالا اونها برای جدا کردن گروههای مختلف جنبش سبز از هم و در واقع پاشوندن این جنبش، عکس امام رو آتیش زدند که یه عده از کسانی که هنوز اعتقاد به امام و آرمانهاش دارند رو از جنبش جدا کنند. اما حرف من اینه:

اگه بخواهید برید و بگید آتیش زدن این عکس کار ما نبوده، که یعنی قربون نظام! بعدش هم، از همین حضورتون در سطح جهانی سوءاستفاده می کنند که بگویند مردم نظام رو دوست دارند و با آرمانهای امام تجدید بیعت کردند! پس تکلیف این خونهای ریخته شده چی میشه؟ تکلیف مادرانی که داغ بچه هاشون به دلشون گذاشته شده؟ تکلیف بیمارهای روحی و روانی ای که در اثر این وحشی گریها به وجود اومدند؟ تجاوزهایی که صورت گرفته؟

آیا شما هنوز هم این نظام زور رو می خواهید؟!        

۲۰۰۹/۱۲/۱۶

...

هر چی‌ سعی‌ می‌ کنم به خودم بقبولانم که بعضی‌ از آدم‌ها هم می‌ توانند به قول خودشون "سیاسی" نباشند، به نظرم خنده دار میاد! حس می‌ کنم اگه کسی‌ میگه "من توی سیاست وارد نمیشم، من در مورد مسایل سیاسی نظر نمیدم چون دانشش رو ندارم"، فقط داره ترس خودش رو زیر این جملات مخفی‌ می‌ کنه! ترس از عواقب صحبت درمورد مسائل سیاسی که توی کشور‌های بستهٔ‌ای مثل ایران گریبان آدم رو می‌ گیره. در واقع ترس از دادن همون بهائی که الان جوان‌های شجاع ممکلت ما دارن میدن برای بدست آوردن آزادی.
نگید آزادی نمی‌ خواهید که دیگه ته جوکه! نگید از وضع موجود توی مملکت راضی‌ اید که هیچ کس حرفتون رو باور نمی‌ کنه! نگید دانش فکر کردن و تجزیه تحلیل مسائل دوروبرتون رو ندارید که خنده داره! از دیده من این فقط تلاشیه برای ندیدن اوضاع اطراف که ناشی‌ از همون ترسه. ترسی‌ که همه مون می‌ دونیم تا چه حد زیاده! اگه این نباشه، پس دیگه باید گفت جزو اون دستهٔ هستید که از سر پا بودن حکومت زور بهره می‌ برند! الان صداشون درنمیاد، اگه اوضاع هم برگشت، سریع رنگ عوض می‌ کنند و می‌ شوند همرنگ جماعت! این یعنی‌ "نان به نرخ روز خور"! یعنی‌ منتظرند که شرایط عوض بشه (با بهائی که دیگران داده اند) تا از زندگی‌ شیرین جدید لذت ببرند. حداقل با خودمون صادق باشیم!
اما چطور ممکنه اگه آزادی می‌خواهید، اگه میهن دوست هستید، اگه کثیفی‌های این دولت را می‌ بینید، چشم روی قتل هایی‌ که داره انجام می‌شه ببندید، تجاوز هایی‌ که انجام می‌شه را نخواهید ببینید؟ این حکومت زور فقط با تلاش تک تک ما نابود می‌شه. هر کسی‌ به سهم خود.

۲۰۰۹/۱۲/۷

روز دانشجو

خس و خاشاک ها روزهمه مون مبارک.

۲۰۰۹/۱۲/۶

عذاب الهی!!! :)

وای خدایا! دوباره باید برم پاریس! نمی‌ خوااام!!

۲۰۰۹/۱۲/۵

سیاست مدیریت

یه لیست بلند بالا نوشته که از نگاه کردن بهش هم وحشت می کنم.
- اینا کارای یه ماهه!!
- {نگاهش می کنم. نگام میگه "خر خودتی"!!} من دیگه همه تلاشم رو می کنم. پر انرژی میرم جلو!

دو هفته می گذره. من هنوز تو همون خط اول لیست موندم!
-{خدایا من که همه اش دارم کار می کنم.. اونم به بهترین شکل ممکن.. یعنی ممکنه آدم بتونه از این هم سریعتر باشه؟! آخه چرا این استادها یه کاری می کنند که آدم با خوش درگیر شه!؟ شایدم اینطوری میخواد بیشتر فشار بیاره که سریعتر این کار تموم شه. حتما خودشم می دونه که اینها کارای یه ماه نیست.}  

روزمره گی

خیلی از وقتها چیزها، شرایط و کسانی رو داریم که انگار جزو روزمره گی شده اند و کمتر به ارزش حضور و داشتنشون فکر می کنیم! یه اتفاقی که می افته یا کسی رو می بینیم که خیلی از اون مزایا رو نداره، تازه یاد داشته هامون می افتیم. تازه به ارزششون فکر می کنیم. اما کاش به این زودی یادمون نمی رفت! بعد از یکی دو هفته دوباره همون روزمره گی و ....

۲۰۰۹/۱۱/۲۲

خوره

وقتی تصمیم به انجام کاری می گیرم، برام سخته که چیزی یا کسی مخالفش قرار بگیره. البته عموما به دل خودم رفتار می کنم اما یه چیزی ته دلم میگه نکنه طرف را ناراحت کردم! از این حس آخر خیلی بدم میاد! خیلی از مواقع لازمه که آدم براش مهم نباشه که کسی از دستش ناراحت شده یا نه! 

کار گروهی... مثبت یا منفی

همه علاقمند به کار گروهی هستیم اما بعد از اینکه کار گروهی شروع شد، کم کم تحمل اعضای گروه را نداریم و بدجنس بازیهایمان شروع می شود. از اینکه کسی در گروه برتر یا باسوادتر از ما باشد خونمان به جوش می آید و هر کاری برای به زمین زدن او می کنیم!! هیچ وقت از خودمان نمی پرسیم که مزایایش بیشتر است یا زیانها؟ اصلا جمع و تفریقش مثبت است یا منفی؟!  

۲۰۰۹/۱۱/۱۱

کشف شدم!

این آلمانی‌‌ها فقط من را کم داشتند! اصلا موندم چطور زبان آلمانی‌ تا حالا بدون من وجود داشته؟!!!

۲۰۰۹/۱۱/۷

...

خلاصه درست شد! دوست خوبم داره برای تحصیل میاد اینجا. دوستهای قابل اعتماد همیشه ارزشمندند.

science retreat

در راستای همون جلسه ای که گفتم اضافه شده، دو روز یه سفری می رویم که هم علمیه هم تفریحی.

۲۰۰۹/۱۱/۴

آفتاب پرست


کسی که در شرایط متفاوتی نسبت به قبل قرار می گیرد!

پ.ن. تازگی بیشتر به این باورم که این شرایطه که از یک آدم، آدم خوب و متشخصی می سازد و از یک نفر دیگه  کسی که پایبند به اصول اخلاقی خاصی نیست. یک آدم خوب تو شرایطی کمی متفاوت، میتونه خیلی رنگ عوض کنه!

۲۰۰۹/۱۰/۲۸

هیپنوتیزم

وقتی‌ در خیابان کسی‌ بوی عطر همیشگی‌ مادرتان را بدهد، هیپنوتیزم شده به دنبال او راه می‌افتید!!!!!

در پرورشگاه

بد رفتاری با کودکان و کوتاهی در حق آنها. در عین حال کلاس گذاشتن برای زوج هایی‌ که می‌ خواهند سرپرستی کودکی را قبول کنند و در نتیجه ایجاد صف‌های انتظار به شکلی‌ که دهه‌ها طول می‌ کشد تا نوبت به آنها برسد!

۲۰۰۹/۱۰/۲۲

بابا خفه شدیم از این همه جلسه!

جلسات گروهی آزمایشگاه ما:
پنج شنبه ها: گزارش کار
جمعه ها: مقاله
ماهی‌ یک بار: پیتزا سمینار
ماهی‌ یک بار: ماهی‌ سمینار
چهار شنبه‌ها یک هفته در میان: Hinoon
پنج شنبه ها:SFB
جمعه‌ها یک هفته در میان: جلسات کوچک
-استاد فکر نمی‌ کنید جلسات گروهی مون جوری هست که باعث می‌شه ما نرسیم با بقیه آزمایشگاه‌ها ارتباط داشته باشیم و بفهمیم آنها چه کار می‌ کنند؟ (بابا خفه شدیم از این همه جلسه! پس کی کار کنیم؟!)
-خوب اگه مشکلی‌ توی ارتباط با بقیه گروه‌ها هست، یه سمینار ثابت هم با آنها می‌ گذاریم!! سالی‌ دو بار. من باهاشون هماهنگ می‌ کنم!
-هان؟!




۲۰۰۹/۹/۲۷

هر دم از این باغ بری می رسد

در "به اصطلاح" دولتی که رئیسش یک روده راست تو شکمش نیست و یک ریز دروغ میگه، چه انتظاری از بقیه میشه داشت؟! وقتی "کردان" متولد میشه و رئیس تقلبی از "کردان" تمام قد دفاع می کند، قابل پیش بینیه که زاد و ولد کردان ها افزایش پیدا کنه! تا جایی که این افتضاحات به ژورنال معتبر نیچر برسد و در سطح جهانی مطرح بشه که یه ایرانی تقلب کرده و مقاله ای را بدون ذکر منبع کپی برداری کرده! اما کی؟! اونم وزیر علوم!! حالا فقط باید بری تو خط علمی که داره تو همچین مملکتی تولید میشه! اما این رشته سر دراز دارد! این بار وزیر راه!! تا چند نشه بازی نمیشه؟! 

۲۰۰۹/۹/۲۰

اخبار در ایران

دروغهای بامدادی 9:00
دروغهای نیمروزی 14:00
دروغهای اقتصادی 19:00
دروغهای سراسری 21:00

۲۰۰۹/۹/۱۹

فاطمه ستوده و الپر باید آزاد شوند

الپر را نمی شناسم اما به نوشته آلیوس، یکی از وبلاگ نویسان قدیمی ست که به همراه همسرش، فاطمه ستوده، دستگیر شده اند. به امید آزادی الپر و همسرش و تمام کسانی که برای ابراز عقیده شان در بند هستند. به امید آزادی بیان.

لینکهای مشابه:


۲۰۰۹/۷/۳۱

آزادی پیش روی من و توست

8 مرداد ۱۳۸۸ برابر ۳۰ جولای ۲۰۰۹، مردم ایران باز هم تاریخ آفریدند.

شمایی که دیروز در بهشت زهرا، مصلای تهران، دیگر خیابان‌های تهران و شهرستان‌ها و شهر‌های مختلف دنیا حضور سبزی داشتید، کف پایتان را می‌ بوسم.

شما زنان و مردانی که پیوسته در صحنه بوده اید و هموطنان تان را تنها نگذاشته اید، شجاعت تان را تحسین می‌ کنم.

شمایی که خلاقیت، سکوت و حضور سبزتان دشمن را از پای در می‌ آورد؛

شمایی که در گوشه و کنار شهر‌ها شعار‌های کوبنده سر می‌ دهید، عطر نفس‌هایتان را احساس می‌ کنم.

به یاد داشته باشیم کسانی‌ که به عنوان مبارز تنها حضور ساکت و سبزی داشتند، در راه آزادی جان سپردند.

اجازه ندهیم که خونشان پایمال شود. اجازه ندهیم که اسیران بیش از این شکنجه شوند و خون بیشتری ریخته شود.

بایستیم...که آزادی با ایستادگی به دست می‌ آید و ما، به حق، بهای آنرا پرداخته ایم.

آزادی پیش روی من و توست.

۲۰۰۹/۷/۳۰

به مناسبت چهلم شهدا

قسم به بوسه آخر
قسم به تیر خلاص
قسم به خون شقایق
نشسته بر تن یاس

قسم به آتش پنهان
به زیر خاکستر
قسم به ناله مادر
قسم به بغض پدر

که خونبهای تو اتمام این زمستان است
طنین نام تو در ذهن هر خیابان است

۲۰۰۹/۷/۲۷

عکسهایی از تجمع اتحاد برای ایران در دوسلدورف؛ 25 جولای













اولین عکس را از فانوس آزاد گرفتم.

۲۰۰۹/۷/۲۲

همبستگی جهانی برای ایران سبز

25 July تاریخ می سازد.